تبليغاتX
پابرهنه

پابرهنه

آب اگه مجال موندن نبینه بی رحمانه و بدون توجه به اطرافیانی که بهش نیاز دارن میره. آب عاشق دریاست و تا رسیدن به دریا بیقراره.

+ نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد1384 18:40 توسط پابرهنه |


تصورات فراتر از هر چارچوبی گاهی انسانو به تعلیق های جالبی می کشونه. مثل فیلم دیگران که بعد از دیدنش نفهمیدم من زنده ام یا اونایی که تو قبرستون خوابیدن؟ اگه هوشیاری معیاری برای زنده بودن محسوب بشه کی تضمین می ده که ما از اونا هوشیارتریم؟

+ نوشته شده در شنبه 29 مرداد1384 16:36 توسط پابرهنه |


تا صورت و پيوند جهان بود - علي بود
تا نقش زمين بود و زمان بود - علي بود
(مولانا جلال‌الدين محمد بلخي)

دوستانش از ترس فضائلش را ذكر نكردند
دشمنانش تا توانستند بدگويي او را كردند اما عظمت اين مرد(علي) عالمگير شده است
ابن ابي الحديد معتزلي (انديشمند بزرگ اهل سنت)

بعد از شهادت حضرت امير تا هفتاد سال بر منابر لعنش كردند و معدود يارانش را نيز يك يك بر دار.
اما حقيقت، علي بود كه امروز به قول دانشمند اهل سنت عظمتش عالمگير است و دشمنانش همه امروز مورد انتقاد و لعن و نفرين جهانيان.

روزها و سالها گذشته است و اميال پست و حقير موجود حقيرتري كه فرق علي را شكافت امروز مورد تمسخر همه است. اما چرا خواسته‌ا‌ي حقير، كسي را تابدانجا مي كشاند كه دست به خون مردي بيالايد كه جهانيان تا ابد در سوگ شهادتش به ماتم نشسته اند؟

يكي از دانشمندان مسيحي لبناني با ابراز تاسف از شهادت علي در غربت زمانه‌اش مي گويد كاش علي يك ميليون سال بعد به دنيا مي آمد تا بشريت قدري از اين درياي بي كران عظمت و انسانيت بهره ببرد.

+ نوشته شده در جمعه 28 مرداد1384 17:13 توسط پابرهنه |


از وقتي كه يادم مي آد پدرم براي راحتي ما هر سختي رو تحمل كرده. تمام سلول هاي بدن من مديون اونه كه جزو زحمتكشترين آدماي روي زمينه. حالا من چقدر بايد ازش تشكر كنم؟ واقعا در اين مورد احساس ناتواني مي كنم.

+ نوشته شده در جمعه 28 مرداد1384 16:58 توسط پابرهنه |


اون سیراب کردن چمنای خیابونا رو خیلی بهتر از چایی گذاشتن جلوی رییس روسا می دونست به همین دلیل دیگه اداره نیومد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد1384 14:31 توسط پابرهنه |


پياده ی آدم حتما(!) بهتر از بنزسواريه كه آدم نيست.

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1384 17:40 توسط پابرهنه |


جوونايي كه خيلي راحت ارزش‌هاي بشري رو مسخره مي كنن لازمه بدونن كه حيات بشري بر پايه‌ي فداكاري و ايثار تداوم پيدا مي كنن. به طور مثال در اطرافمون و تو زندگي همه ما‏، آدمايي هستن كه با فداكاري و ايثار تمام خوشي‌هاي زندگي خودشونو براي رشد يه نفر ديگه كنار گذاشتن. دقت كنيد اونا حقيقت و مفهوم روشن ارزش‌هايي هستن كه بعضي كورمال كورمال با چراغ دنبالش مي گردن! پدرا و مادرا نمايش واقعي فداكاري‌اند.

+ نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1384 17:35 توسط پابرهنه |


روشنفكران ما بايد بدونن كه در جامعه زندگي مي كنن كه مردمشون به كتاب به عنوان يك كالاي زينتي و بي ارزش نگاه مي كنن. مردم ما تو زندگي نيازي به علم نمي بينن.

+ نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1384 17:32 توسط پابرهنه |


تو دنياي خيال آدما موجودات عجيب و غريبي پيدا مي شن موجوداتي كه به دليل نبودشون تو واقعيت تو خيال پيداشون مي شه. تو خيالتون چن تا هيولا ساختين؟ از دنياي خيال بعدا بيشتر مي نويسم

+ نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد1384 17:29 توسط پابرهنه |


بین شقاوت و خوشبختی گاهی فقط یه نیت فاصله اس و این در کنار حجم عظیم ندانسته ها و ضعف های ما خیلی ترسناکه.

***

ببخشید که بازم ذهنم قاطی پاتی کرده.

+ نوشته شده در شنبه 22 مرداد1384 18:39 توسط پابرهنه |


از عاشقی می ترسم چون به زیبایی پرستیم حد می زنه و معشوقه ایستگاه پایانی خواسته هام می‌شه در حالی که من خیلی بیشتر می خوام.

+ نوشته شده در جمعه 21 مرداد1384 17:27 توسط پابرهنه |


براي جوامعي كه انسان نسبي در برابر خوبي و بدي پرورش مي دهند. هيچ سپري در برابر تهاجم به جامعه نمي توان تصور كرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1384 16:16 توسط پابرهنه |


من اون نقطه از وجودتو مي خواستم تصاحب كنم كه امكانش نيست به كمتر از اونم راضي نبودم. مي دوني! من از به دست آوردن خواسته هام تو اين دنيا نااميد شدم شايد تو اون دنيا بشه!

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1384 16:39 توسط پابرهنه |


آدما از سکوت می ترسن چون در سکوت به خیالشون به جاهای خطرناک سرک می کشه انقد که ممکنه اگه بیشتر با سکوت روبرو بشن روند عادی زندگیشون مختل بشه. شاید به همین دلیله که شبا که سکوت حکمفرماست خودشونو به خواب می زنن.

+ نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد1384 19:49 توسط پابرهنه |


وقتی علم حقوق برای ایجاد نظم قبای بی عدالتی بر تن کند . هویت خود را از دست داده است.
                                                                                            یکی از بزرگان علم حقوق

+ نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1384 17:4 توسط پابرهنه |


به انسان آزاده ای عشق می ورزم که در بیم و امید تلاش می کند.
                                                    برگرفته از سخنان رهبر آزادگان امام علی(ع)

+ نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1384 16:17 توسط پابرهنه |


سوال، تو مدرنیته وقتی خوبه که به مسایل مسخره جواب بده و الا وقتی سوالای اساسی بپرسی درصد واقعی بیسوادی معلوم می شه و این برای مدنیت مضره!!

+ نوشته شده در شنبه 15 مرداد1384 17:43 توسط پابرهنه |


ظهره. تو خونه‌ي عمه ام كه دیشب حنابندون پسرش بود و فردا عروسيشه راحت نشستم و مث بقيه مردا منتظريم كه زناي فاميل سفره پهن كنن و به غذاها حمله كنيم. قيافه‌ي خسته و تلاشگر مامانم يه لحظه منو به فكر برد.

احساس كردم ما مردا چقد از خودراضي و تنبل شديم و زندگي‌هاي خصوصي ما چقد پر از ظلم و ستم.

وقتي از خونه خارج مي شدم دم در جلو پام دخترعممو ديدم كه داره با زحمت زمين پاگردو مي سابه. از خودم بدم اومد كه اين كارا تو خونه هميشه به گردن مامان و خواهرمه.

+ نوشته شده در جمعه 14 مرداد1384 16:56 توسط پابرهنه |


می گفت قرآن که می خونن احساس می کنه خدا اونو در آغوش گرفته و تو گوشش آیات قرآنو زمزمه می کنه.
از این حسش خیلی خوشم اومد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد1384 16:6 توسط پابرهنه |


نمی دونم لحظه ی دیدنت تقاص گناهم بود یا خوابی بود که اوس کریم واسم دید. اما اون لحظه که دیدمت ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1384 17:37 توسط پابرهنه |


یکی از فرقای آدمای موفق با اون یکیا اینه که موفقا همیشه برآیند نیروی خود با محیطو محاسبه می کنن ولی اون یکیا فقط نیروی خودشونو در نظر می گیرن.

+ نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1384 18:22 توسط پابرهنه |


خاتمی دیروز طبق معمول همون حرفای نامفهوم این هشت سالو تکرار کرد.  بیچاره خیلی تلاش کرد که بفهمیم ولی معلوم نشد آخرش فهمیدیم یا نه؟

+ نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1384 18:7 توسط پابرهنه |


روزی روزگاری مردمی به انتظار ظهور یک قهرمان نشسته بودند قهرمانی به میان آنها آمد و به آنها آموخت که دوره ی دست روی دست گذاشتن و به انتظار منجی نشستن تمام شده است و باید خود برای نجات خود کوشید. 
او گفت: دیگر دوره قهرمان بازی گذشته است.
او فداکاری و ایثار کرد تا مردم این را بیاموزند اما کم خردان با جمله ی «دوره ی قهرمان بازی گذشته است» دیگر اجازه ندادند تا آن قهرمان به کار خود ادامه دهد چون معتقد بودند دیگر دوره قهرمانان گذشته است. 

نتیجه: وقتی بهترین علمو هم دست یه مشت آدم کم عقل بدی بلای جونشون می شه. 

+ نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1384 15:49 توسط پابرهنه |


نسبی گرایی در حوزه ی اخلاق منجر به فاجعه ی خودپرستی در میان افراد می شه.
اونی که خوب بودن و بد بودنو در حالت کلی غیرقابل تشخیص و نسبی فرض می کنه تیرخلاص به مغز اخلاق زده و این واقعا تاسف باره که بعضی به این نظریه معتقدن.

+ نوشته شده در شنبه 8 مرداد1384 16:59 توسط پابرهنه |


دو جور مي شه به همه چيزاي دنيا نگاه كرد. مي شه علت وقوع و يا ايجاد اونو طبيعي بدونيم و يا در پس هر اتفاق ظاهرا طبيعي دست غيب و هوشمندي ببينيم. انتخاب كنيد كدوم؟

+ نوشته شده در جمعه 7 مرداد1384 20:34 توسط پابرهنه |


دیروز روز زن بود.
جالبه که ما برای احترام به هر قشر یا طبقه ای یه روز در نظر گفتیم ولی برای فکر کردن به اینایی که ازشون ستایش می کنیم هیچ ثانیه ای اختصاص نمی دیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 مرداد1384 19:16 توسط پابرهنه |


همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
***
براي دوست داشتنت خيلي تلاش نكردم خيلي راحت در تمام وجودم رخنه كردي فقط اميدوارم كه خودت همه چيزو تموم كني و منو ببري پيش خودت.

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 مرداد1384 15:53 توسط پابرهنه |


و در ادامه مطلب قبلي بايد بگم كه بعد از اون تلنگر اين احساس بيشتر در من تقويت شد كه تا مي تونم از شلوغي محيط پيرامونيم اعم از فكري و تعدد ادماي اطرافم و مشغله هاي ذهني بكاهم تا يه كم بيشتر بتونم فكر كنم. به نظرم حرفاش قابل تامل مي آد.

+ نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1384 15:41 توسط پابرهنه |


تا چن وقت پيش فيلم زياد مي ديدم.
ولي با تلنگر دوستي اين احساس در من تقويت شد كه آدما در اثر مطالعه داستان و يا تماشاي زياد فيلم به مرور حوادث زندگي خودشونو با شخصيت‌هاي داستان‌ يا فيلم‌ها تطبيق بدن و شبيه اونا رفتار كنن.
در نتيجه به تدريج شخصيتشون استحاله مي شه و تبديل به انساني مي شن كه توانايي نداره خلاقيت و نوآوري از خودش نشون بده.

+ نوشته شده در دوشنبه 3 مرداد1384 18:58 توسط پابرهنه |


هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش، از ابتذال، شکننده تر بود

هراس من – باری – همه از مردن در سرزميني است
         که مزد گورکن
                   از آزادی آدمي
                           افزون تر باشد                              

جستن
        يافتن
            و آنگاه
به اختيار برگزيدن
          و از خويشتن خويش
                      باروئي پي افکندن...

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم

- زنده ياد احمد شاملو -

+ نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1384 16:6 توسط پابرهنه |


امروز یه آمبولانس و یه نعش کش احتمالا برای رسیدن به یه هدف باهم مسابقه داشتن. فک می کنید کدوم دست پر برگردن؟

+ نوشته شده در شنبه 1 مرداد1384 15:10 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
فصل پنجم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin