تبليغاتX
پابرهنه

پابرهنه

فعلا تعطیل.

+ نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1384 18:52 توسط پابرهنه |


او برای هر فضیلتی که تو داری سایه شومی دارد که در آوردگاه تشخیص مرا به اشتباه می اندازد.

سلطان من!
کاش بدانم تو بر درگاه کدام از یک فرماندهان لشکریانت زانو خواهی زد !
گویند سلطان هر آنچه بخواهد انجام می دهد. ولی دوست دارم بدانم
سلطان که را دوست تر می دارد و در کدام محراب و به سوی کدام کعبه نماز می گذارد.

***

روزگاری در شهری کار مردم صف کشیدن و نگریستن در پنجره ای و گفتن کلامی بود. کلام های همه مردمان پس از نگریستن شبیه هم و گاه تکراری بود
کسی در آن شهر به این فکر نمی کرد که می توان کلامی دیگر در قالب آن پنجره بر زبان جاری کرد. شاید در آن شهر کسی فکر نمی کرد.

اما روزی جوانی وقتی در صف نگاه به پنجره ایستاد و آن را دید کلامی گفت که همگان را انگشت بر زبان کرد. سخن او نامتعارف و نو بود و همه را مبهوت کرد.
پرسیدند که از کجا این کلام را آموخته که در جواب گفت: این کلام را شهری و دنیایی آموختم که شما با آن بیگانه اید!

آن جوان سالیانی بر در خانه ای کوبید و در مقابل کسی زانو زد که مردمان او را جفنگ گوی بیکاره ای می دانستند که چیزی جز خواندن بلد نیست.

***

از مشخصه های انسانیت، طغیان گری و نارضایتی اش در مقابل n-1  است . یعنی اساسا هر موجودی که نقص داشته باشه . نمی تونه قانع کننده بشر دو پا باشه. به همین دلیله که آدم ابوالبشر با وجود متنعم بودن در بهشت دست به شورش زد و فک کنم این یکی از مشخصه های زیبا و منحصر به فرد آدمه.

+ نوشته شده در جمعه 25 آذر1384 1:27 توسط پابرهنه |


خسته ام. همین!

+ نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1384 17:9 توسط پابرهنه |


چقدر ساده  و بی آلایش بود.
هیچ وقت ازش بدی ندیدم.

دیشب که داشتم هماهنگ می کردم که ساعت پروازشون مشخص شه فک کردم نه روز دیگه نمی بینمش. و نمی دونم چرا این بار فک می کردم که باید روزای بی قریبو شمورد تا برگرده.

حالا چه جوری بشموریم روزای بی قریب رو؟

تا حالا یه بار ندیدم که یه حرف و یا کار بد بکنه. انقد آروم و بی ادعا بود که کمتر صدایی ازش می شنیدیم. هیچ وقت ندیدم که شکایتی از کسی یا چیزی داشته باشه.

چه پرواز غریبانه ای!؟ شاید اسمش «غریب» بود و ما نمی دونستیم!!

و عمرانی! که بچه ها می گن دیشب اصرار به رفتن این ماموریت داشت. 

بچه های بینوای ایسنا چه می دونستن اینی که هنوز عرق تنش در مسیر اومدن به ایسنا خشک نشده فردا یه خبر بد به ایسنا می ده!!

امروز دلم بیشتر از هر موقع برای «غریب» تنگه.

***

دوس دارم به هر چی هواپیما و هر چی ساختمون بلنده.  بد و بیراه بگم . همه ی این ساختمونا و هواپیماها فدای سر امثال قریب. غریب ما که از دست رفت. کاش همه اینا خراب می شدن ولی «قریب» غریب به ما بر می گشت ای کاش ...

+ نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384 19:26 توسط پابرهنه |


عوض شدن کاریه که هیچ کس با اون مخالف نیست و منم هیچ وقت نتونستم جلوش مقاومت کنم.
اما فرق عوض شدنم با دفعه های قبل اینه که لااقل وبلاگمو تعطیل نکردم.
دوست دارم نوشته هام عوض شه.
شاید بلند نوشتم
جدی و خالی از هر شوخی و کنایه
شایدم کوتاه ولی طوری دیگه نوشتم.
اوه نه. هرگز سیاسی نمی نویسم.
شاید درباره ی مسایل اجتماعی
شایدم سکوت نوشتم.

فقط یه نیاز اساسی دارم.
"عوض شدن"

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384 18:16 توسط پابرهنه |


امروز به یه دلیل که نمی تونم بگم خیلی خوب بود. احساس می کنم پرنده ها دارن تو آسمون می رقصن. باد تو گوشم شعر می خونه و درختای تو خیابون با گام هام زمزمه می کنن.

یه دردی درون وجودم زوزه می کشه ولی امروزو نمی خوام بهش فک کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384 18:11 توسط پابرهنه |


.

.

+ نوشته شده در شنبه 5 آذر1384 19:21 توسط پابرهنه |


خدای من!
تو تنها موجودی هستی که بی هیچ پروایی از آینده ی احساسم می تونم با تمام وجود بگم
«دوستت دارم و دوستت خواهم داشت.»
و هیچ گاه از این جمله پشیمان نخواهم شد.
فکر می کنم تو لایق ترین مخاطب این جمله ای.
خدای من!

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1384 18:41 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
فصل پنجم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin