|
این روزا تو اداره مون نمی تونم بلاگفا رو باز کنم . فعلا بسته اس به همین دلیل دسترسیم به اینترنت خیلی محدود شده و نمی تونم به تندی بروز کنم. راستی وبلاگ آواز بلند لینکی داده که باید بهش سر بزنید . آدم دلش می سوزه ... + نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1385 0:17 توسط پابرهنه |
گاهی تمام زحمات آدم برای حفظ شرایط موجود با یه حرکت کوچک از بین می ره. سرعت حوادث آنقدر بالاست که فرصت فکر کردن به اونا رو ندارم تو این جور مواقع قاعده اینه که خودمو بسپرم به جریان تند تغییرات ولی می ترسم. خدایا! ببین که من به ضعفم اعتراف می کنم ... پ.ن: این پستو بیشتر برای یکی از دوستام نوشتم . + نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385 18:50 توسط پابرهنه |
امروز اتفاقی برام افتاد که احساس کردم خدا همچنان دوستم داره ... + نوشته شده در جمعه 18 فروردین1385 16:37 توسط پابرهنه |
گاهی یه اتفاق، حقیقتی بزرگو به آدم گوشزد می کنه فراموشکاری ما آدما باعث می شه که گاهی احساس قدرت کنیم. و شاید به همین دلیله که ناچیزترینهای اطرافمون گاهی این احساسو به چالش می کشن. تو دنیای ما آدما عوامل زیادی تاثیرگذارن تو بعضی می تونیم موثر باشیم اما بعضی رو نمی شه کاری کرد مثل گذر زمان که برای توقفش کسی نمی تونه کاری کنه. گاهی فک می کنم ما هم مثل اون گوسفندی هستیم که بی هیچ نگرانی از گرگی که دیروز بغل دستیشو درید به چریدن ادامه می ده ... کسی هست که ادعا کنه آینده اش قطعا درخشانه ؟ پ.ن: امروز اولین سال تولد یاموره ایشالله صد ساله بشه!! + نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1385 14:59 توسط پابرهنه |
پابرهنه این روزاش از چن روز پیش خیلی بهتره و خودش علتشو می دونه. + نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385 18:4 توسط پابرهنه |
انسان پوك (فروغ فرخزاد - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد) + نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385 14:28 توسط پابرهنه |
اکثر آدما در عمق وجودشون پر از ادعا هستن. البته معلومه که واقعیت چیز دیگری است و به همین علته که آدما این عقیده شونو هرگز بروز نمی دن ولی در عمق وجودشون همچنان به این اعتقاد پایبندن. + نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385 12:16 توسط پابرهنه |
الان که تو اداره هستم همه چیز سوت و کوره ولی هر چقدم که از این سکوت دل انگیز خوشمون بیاد نمی تونیم مانع از رفتنش بشیم.
تا دقایقی بعد سر و صدای همکارا و دیده بوسی و تبریک عیدها شرو می شه. کار خیلی خوبه و روزای کاری خیلی کیف می دن. از تعطیلی خسته شدم. + نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385 8:51 توسط پابرهنه |
امروز داشتم از کنار ساختمون های شهرک توحید رد می شدم با خودم گفتم آیا با وجود اتفاق ناگواری که برای اصحاب مطبوعات در این شهرک افتاد، خبرنگاری هست که علاقه به سکونت تو اونجا داشته باشه؟ تو نگاهم بین فرودگاه و اونجا وجب می کردم و «اگه خلبان می تونست هواپیما رو ... وجب جلو ببره دیگه تموم بود» و هزاران اگر مایوس کننده ی دیگه. خیلی غم انگیزه خیلی!
+ نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385 0:21 توسط پابرهنه |
تو گل بدی و دل شدی آن کو کشیدت این چنین + نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1385 1:52 توسط پابرهنه |
کینگ کنگ تو دنیای وحشی که همه چیز همه چیزو می خورن خیلی بامزه اس که علاقه ی زیادی به تماشای غروب داره. + نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1385 11:43 توسط پابرهنه |
یکی از مشکلات ما آدمای امروزی اینه که فک می کنیم برده داری منسوخ شده و از اون بدتر بردگان این دوره زمونه هستن که درصد آگاهیشون نسبت به استثماری که می شن خیلی کمتر از بردگان قدیمیه. ساده ترین و کمثر استثمارترین نوع برده داری . همونیه که فرعون انجام می داد. اما به گوشه و کنار نگاه کردین ببینین که همین آدمای به ظاهر آزاد اطرافمون چطور برده ی موجوداتی از جنس خود شده اند. خدای عزیز من! + نوشته شده در جمعه 4 فروردین1385 14:39 توسط پابرهنه |
در فيلم خانه اي روي اب آدمي كه در لذت بردن براي خودش قيدي نمي شناسه و ظاهرا از بهترين شرايط زندگي هم برخورداره گاهي لذتهاش مايه دردسر ديگرانه كه البته حاضر به جبران خسارته اما چيزي جز جبران مادي نمي شناسه. و در نهايت تركيبي از زخم ديدگان لذت جويي دكتر و گرگ هايي كه لقمه لذيذ براي خوردن و لذت بردن پيدا كردهاند نقطه پايان داستان غم انگيز دكتر رو حك مي كنن و پايان. تموم پ.ن: به دليلي ياد اين فيلم افتادم كه از گفتن معذورم. + نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1385 16:39 توسط پابرهنه |
گل لاله خیلی قشنگه خیلی خیلی خیلی خیلی.
لاله های وحشی هم خیلی قشنگن پ.ن: من معمولا احساسی نسبت به گل نداشته ام اما چن روز پیش یه گل لاله دیدم که واقعا محو زیباییهای اون شدم. به نظرم لاله زیبایی وصف ناپذیر و نامحدودی داره. + نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385 12:45 توسط پابرهنه |
|