تبليغاتX
پابرهنه

پابرهنه

این روزا تو لبنان خیلی خبراس

دو جور میشه به این قضایا نگاه کرد
مثل روشنفکرا و تحلیل گرای خودمونی که معتقدند باید هر چیزی رو انقد پیچوند که کسی نفهمه چی شد و یا این که این قضایا رو انقد ساده کرد تا به نتیجه رسید - مثل یه معادله جبری از اضافاتش میشه فاکتور گرفت -

قضایای لبنان معادلات سیاسی در منطقه رو به هم می زنه
در مناقشه سیاسی ایران و غرب تاثیر داره
در موقعیت حزب الله در لبنان تاثیر داره
در ملل عربی تاثیرات زیادی می ذاره
در آینده ی اسراییل تاثیر داره
اینا همه قبول ...

اما در لبنان این روزها یه کشور ظالم به نام اسراییل به خاطر اسارت دو نفر از نیروهاش به خودش اجازه می ده که یک کشورو با مردمش ویران کنه
این یعنی ظلم و ستم و نسل کشی
چرا روشنفکرای ما که به خاطر مرگ یه سوسکم کلی گریه و زاری می کنن این روزا ساکت شدن
چرا بعضی شاعرای مملکت ما که از لگد کردن یه گل حاضرن یک هفته اعتصاب غذا کنن اصن واسشون مهم نیست که در لبنان چه خبره؟
چرا پیروان اون شاعر معروف که به خاطر کشتار چند کمونیست در خیابانی در لهستان حاضره یه قطعه شعر بخونه این روزا به خاطر از بین رفتن یه ملت چیزی به زبون نمی آرن؟
چرا ما این قد بدبختیم که اینا دانشمندای مملکت ما شدن؟

+ نوشته شده در جمعه 30 تیر1385 16:52 توسط پابرهنه |


می دونید چرا حسد از بزرگترین گناهانه؟

چون یه حسود برای این که نشون بده طرفش خوبیهایی که بهش حسودیش می شه رو نداره واسه طرف یه بدی می سازه و اونو همه جا منتشر می کنه.

این یعنی تهمت، غیبت و آبروی یه انسان رو بردن
این یعنی فراموش کردن خوبی های یه انسان

و این یعنی جنایت.

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر1385 17:49 توسط پابرهنه |


مث یه کوه آتش فشانی که ظاهری خاموش داره ولی در آستانه ی انفجاره شدی!
شاید خیلی نزدیکه که منفجر بشی
من دارم فک می کنم به این که لحظه ی انفجار خونه ات هم خراب می شه یا نه!!

+ نوشته شده در دوشنبه 26 تیر1385 18:40 توسط پابرهنه |


تو کارم مدتهاست موفق نیستم. این خیلی عذاب آوره. کرختی عجیبی در خودم احساس می کنم انگار به زنجیر کشیده شدم به همین دلیل خیلی تحرک برام خیلی سخت شده.

یادمه یه زمونی تو یه مسابقه دوچرخه سواری سوار دوچرخه یکی از دوستان شدم چون مدت ها دوچرخه سواری نکرده بودم. احساس می کردم که دشواری رکاب زدن به دلیل ضعیف شدنمه ولی بعد از مدتی که دیگه از نفس افتادم . دوستم با نگاهی به دوچرخه با قیافه تعجب آمیز بهم گفت: پسر چه جوری این همه راه اومدی. تایر این دوچرخه به بدنه چسبیده و نمی تونه حرکت کنه!

تو کارم یه جای کار گیر کرده یا من خیلی ضعیف شدم. امیدوارم به لطف خدا به روزهای اوج برگردم.

+ نوشته شده در سه شنبه 20 تیر1385 17:50 توسط پابرهنه |


امروز هجدهم تیرماه است ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 18 تیر1385 18:37 توسط پابرهنه |


دوره ای که توش زندگی می کنیم هیچ نقطه افتخار آمیزی نداره.

تنها یه چیز به نظرم جذابه که اونم سرعت بالای پیشرفت تکنولوژی ارتباطاتیه که سرعت پیشرفت صنعت در دو قرن پیش رو به ذهن متبادر می کنه.

طلیعه پیشرفت های خارق العاده در دنیای پزشکی هم خیلی جذاب نشون می ده

اما مفهوم زندگی چیه و چطور می شه از زندگی تکراری فرار کرد؟

پ.ن۱: تو اداره مون می شه سایت مرکزی بلاگفا رو باز کرد و این زمینه ای شده که بتونم وبلاگ خودمو به روز کنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر1385 18:24 توسط پابرهنه |


چشم به هم زدم به سی رسیدم. چشم به هم زدنی تموم می شه.

هولناکه نه؟

+ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385 17:21 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
فصل پنجم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin