می گفت:واسه آدم فهم مهمه و پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی در این زمینه کمکی به آدم نمی کنه
چه فرقی می کنه که یه مسیر تو یه ساعت طی بشه یا تو یه سال؟
یا آدمی که بلند ترین آدم و برج و کوه رو می شناسه و یا دیده با اونی که اینا رو نمی دونه چه فرقی باهم دارن؟
تکنولوژی آیا تونسته اخلاقیات رو در جامعه ارتقا ببخشه؟
چقد فناوری ها توانستند انسانیت جوامعو تقویت کنن؟
من با تکنولوژی مخالف نیستم اما احساس می کنم اهمیتش کمتر از بعضی چیزای دیگه اس.
به قول یه بزرگی که نقل به این مضمون می گفت:
مهم اینه که این موجود دو پا آدم بشه و الا تو هواپیما سوار بشه یا رو خر سوار شه خیلی مهم نیست.
+
نوشته شده در جمعه 28 مهر1385 0:55 توسط پابرهنه
|
تو حیاط اداره مون یه چاه کندن به عمق حدودا ۲۰ متر.
امروز داشتم فک می کردم خاک هایی که از عمق ۲۰ متری بیرون می آن آخرین باری که خورشیدو دیده بودن کی بود؟ اصن تا به حال با این موجود صبور، نجیب و نورانی رو به رو شده بودن؟ شاید خاکی بودن که صدها و یا هزاران سال پیش رو سطح زمین و یا ذرات معلق وسط یه دریا بودن و پس از مدفون شدن، آرزوی دیدن دوباره خورشیدو داشتن.
به نظرم رسید که آرزو هرچی که باشه اگه واقعا آرزو باشه یه روز برآورده می شه.
+
نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385 20:33 توسط پابرهنه
|
هیکل بدریخت و زشتش جلوم وایساده
نمی ذاره ببینم
ببینم اونایی که باید
خوبی های اونایی ازشون خوشم نمی آد
نمی ذاره ببینم
جلوم واساده هر چی می کنم کنار نمی ره
بی اغراق شده یه وقتایی که واقعا بخوام از دستش در برم اما دقیقا همون جایی که فک می کنم نیس بازم جلوم سبز می شه
دیگه خسته شدم
اون همه چیزو واسه خودش می خواد حاضره من بی آبرو بشم و روزم سیاه بشه ولی اون کیف کنه
من باید اعتراف کنم که قدم کوتاهه و انگار قد کوتاهو نمی شه کاریش کرد
خیلی تلاش کردم بلند بشم
خیلی تلاش کردم که یه کم بلندتر از قد فهم خودم بفهمم بلکه آدم بشم ولی انگار شدنی نیست
حالا منم و یه دست بلند به بسوی خدا
امیدی به خودم ندارم به هیچ وجه اما شنیدم خدا می تونه ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 مهر1385 23:46 توسط پابرهنه
|
- نظر من نسبت به دنیا همونی هست که الان دارم می گم. الان دنیا خوبه که فعلا خوبه ولی باور کنید از لحظه بعد خبر ندارم که نظرم نسبت به دنیا چی می شه.
- فردا خیلی کارها دارم که باید بتونم تمومشون کنم
- یه جا قراره که به من امکان پیشرفت بدن دعا کنید بتونم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 مهر1385 0:17 توسط پابرهنه
|
بیداری؟
بیا بیرون و از این سقف مسخره یه کم فاصله بگیر ببین ستاره ها چه ضیافتی راه انداختن
شب پر از سکوتی زیباست انقد زیبا که واژه ای برای بیان زیباییش ندارم.
روزها پر از سر و صدا هستن و ما باید به دنبال سکوت باشیم اما شب پر از سکوته به همین دلیل کوچک ترین صدایی انگار در اقیانوس سکوت شنا می کنه و حرکت می کنه.
+
نوشته شده در یکشنبه 9 مهر1385 2:53 توسط پابرهنه
|
ما ها تو یک دنیای مادی هستیم اما با معانی زندگی می کنیم. این نکته ممکنه ساده به نظر برسه ولی واقعا این طور نیست.
ما با هر چیز مادی و حتی خیلی ساده ارتباطی کاملا براساس معنا و به نوعی فارغ از مادیت ماده برقرار می کنیم.
مثال: «کفش»
بچه که بودم زیبایی کفش برام مهم بودم نوجوان که شدم دوس داشتم کفشی بپوشم که کسی نداشته باشه. جوون که شدم زیبا شدن با کفش برام مهم بود سنم که بالاتر رفت با دوام و راحت بودنش برام مهم شد سنم که بالاتر رفت هیچ چیزی از کفش برام مهم نبود مهم این بود که بتونم راه برم.
+
نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385 23:14 توسط پابرهنه
|
اگه قرار شد تنها بمونی تو یه پارتی که مخصوص تو برپا شده هم تنها خواهی ماند.
اگه قرار شد نزدیکترین و عزیزترین موجود زندگیتو ازت دور کنن حتی در آغوشت هم که باشه ازت دور میشه. باهم غریبه می شین بی اون که بتونی قدم از قدم برای نزدیک شدن برداری.
اگه قرار باشه اوقاتت به بطالت بگذره با بهترین برنامه ریزی ها و با بیشترین تلاشها هم نمی تونی جلوی از دست رفتن فرصت رو بگیری.
اگه یه غصه گنده به عنوان مقرری برات در نظر گرفتن هرگز نمی تونی اونو تحویل نگیری.
شاید این خیلی ملموس تر باشه که
اگه قرار باشه از گشنگی بمیری میان بهترین تنعمات و با دهانی پر از راحت الحلقوم ها می میری.
خدایا!
چرا این قد ناتوانم؟
می گفت با صبر مشکلت حل می شه منم به همین دل بستم.
+
نوشته شده در شنبه 1 مهر1385 19:6 توسط پابرهنه
|