تبليغاتX
پابرهنه

پابرهنه

اين مرثيه عظيم كشور ماست كه نسل كساني كه به خاطر دنياي كوچكشان حاضرند آرمان يك ملت را به باد دهند هنوز منقرض نشده است.
اميدوارم كه خداوند مرا در عمل به اين جمله ياري كند كه «هرگز به خاطر ترس از فقر، آرمان خود را فراموش نكنم» آنهايي كه مي خواهند ما را به ترس از دنيايمان ، به بيماري بي آرماني مبتلا كنند ،‌ خيالي عبث دارند.
اين حربه ها براي از ميدان به در بردن افراد ضعيفي مثل خودشان كاراست كه به بوي متعفن دنياي دون حاضرند كيلومتر ها چهار نعل بدوند و به خاطر رسيدن به مقام غلامي كثيف تري از خودشان حاضرند حاصل زحمات مومنانه‌ي جواناني غيور از اين مرز و بوم را به باد دهند.
خداوندا سوداي تو ما را بس است.
عليه نتوكل و اليه انيب

پ.ن: تا اطلاع ثانوي كامپيوتر ندارم و دسترسيم به اينترنت آنقدر محدوده كه شايد بتونم هر چند هفته يه بار فقط بروز كنم. يه اينترنت خيلي ضعيفي هم كه دارم اين امكانو بهم نمي ده كه بتونم در وبلاگ هاي ديگران نظر بذارم. دوستان مرا ببخشند كه به وبلاگشون نمي تونم سر بزنم

+ نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385 18:16 توسط پابرهنه |


معمولا ديكتاتورها در يك ترور يا به مرگ طبيعي ميميرن و به نظر من يكي از حوادث نادر روزگار اينه كه صدام محاكمه و با حكم دادگاه اعدام شد.
فك مي كنم حداقل خاورميانه در طول چند صد سال گذشته چنين اتفاقي رو به خودش نديده.
در اين كه دادگاه به بسياري از جنايات صدام رسيدگي نكرد شكي نيست و اين كه يك مرگ براي اين جنايت كار كم بوده هم شكي نيست.
اما چرا صدام تا آخرين لحظات هم به جنايت هاش افتخار مي كرد؟


پ.ن: در مورد پست قبل؛ آقايي در نظرشون نسبت به پست قبل گفتن كه به جاي دكتر فاتح آدماي لايقي نيومدن. لازمه عرض كنم كه اصلن چنين نيست! اونايي كه الان در مورد تصاحب اداره مون هوايي شدن خوب نيستند و بايد بدونن خيالات خامي دارن و هرگز به خواسته شون نخواهند رسيد.
تو اين روزگار پست و مناسبات پست ترش شايد ما از اسب بيفتيم اما از اصل نخواهيم افتاد و كساني كه به خاطر دو روز دنيا حاضرن قيصريه اي رو به آتيش بكشن بدونن كه دور نيست روزي كه بايد پاسخگوي رفتارشون در پيشگاه خداوند و ملت ايران باشن.

+ نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385 13:8 توسط پابرهنه |


+ نوشته شده در شنبه 9 دی1385 0:22 توسط پابرهنه |


مي گن ناپلئون در مسير لشكركشيش يه غروب به دهكده اي رسيد و اعلام كرد كه سربازانش در كنار اون دهكده استراحت كنند و فردا صبح دهكده را با خاك يكسان كنند. اهالي اون دهكده كه ديدن به هيچ وجه توان مقابله با ويرانگري ناپلئونو ندارن تنها راهي كه به ذهنشون رسيدن چنگ دعا انداختن به درگاه خداوند بود و آن شب رو فقط و فقط به اميد خدا و كمكش صب كردن. صب باران شديدي باريدن گرفت و سيل راه افتاد و ناپلئون در تكافوي نجات خود و سربازانش حمله به اون دهكده رو فراموش كرد...
پ.ن:‌ اميدوارم كسايي كه خواب چنبره زدن به اداره مونو تو سر دارن هيچ وقت نخوان خوابشونو عملي كنن.

+ نوشته شده در سه شنبه 5 دی1385 15:45 توسط پابرهنه |


اين كه تو اتوبوس ها كتاب براي مطالعه گذاشتن به نظرم كار خيلي قشنگيه. ولي جالبه كه هيچ كتابي تو جعبه هاي مخصوص تعبيه شده براي كتابها نمونده در حالي كه تابلويي تو اتوبوسها از مسافران خواسته تا كتاب ها رو با خودشون از اتوبوس بيرون نبرن!
اگر دزدها كتاب ها رو براي خوندن مي دزدن مي شه به آينده اين كشور اميدوار شد.

+ نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385 10:39 توسط پابرهنه |


امروز وقتي فهميدم يكي با پتك به يكي از ديواره حجاري شده تخت جمشيد كوبيده خيلي عصباني شدم. اما ناخودآگاه ياد جمله معروف مخملباف در واكنش به مرگ هزاران افغان در بيابان هاي آن كشور همزمان با به توپ بسته شدن مجسمه هاي بودا توسط طالبان افتادم كه گفت: بودا در افغانستان تخريب نشد (بلكه) از شرم فرو ريخت.
مخملباف از جامعه جهاني انتقاد كرد كه چرا به مرگ هزاران افغان در بيابان هاي اين كشور اعتراض نكرد ولي صد برابر نسبت به تخريب بودا اعتراض داشت.
پ.ن1: چرا اجازه دادن يكي با پتك وارد تخت جمشيد بشه؟
پ.ن2: هر كسي يه ظرفيتي داره و منم. نميشه هميشه من منت كشي كنم

+ نوشته شده در یکشنبه 3 دی1385 14:9 توسط پابرهنه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یک گزارش تکان دهنده
گروه خبري ايرسا
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384


آرشیو موضوعی

دلتنگي ها
اجتماعي
شبيه داستان
شاید بی ربط
شبیه فلسفه و تحلیل
سوال
تراوشات ذهن
شعر


پیوندها

ثنا
يامور
پادبير
واگويه
هستي
دولتمند
آواز بلند
گزارش
چاي تلخ
ببين و برو
شهر سايه
محمد تاجيك
هستيا من
شكلات تلخ
سياه مشق
حيات خلوت
دفتر خاطرات
نان سال‌هاي جواني
آني شرلي و كرگدن
مطالعات رسانه‌اي
ايستگاه اتوبوس
انگشتان جوهري
فصل پنجم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin