|
صبح و قبل از طلوع آفتاب نسيمي مي وزه كه هنوز هيچ كس نمي دونه منشاءش كجاست. الان كه به لحظه طلوع فكر مي كنم سرم گيج مي ره و به روزهايي كه خوابيدم و طلوع رو تماشا نكرده حسرت مي خورم. دلم عاشق شده و كبوتري مي خواد قفسه سينمو بشكافه و پر بكشه به اوج ابديت و پروازي ماندگار تو آسمونا ثبت كنه. كنار چشمه اي بوديم در خواب + نوشته شده در شنبه 26 آبان1386 16:30 توسط پابرهنه |
|